طنین باد چون پیچد میان گیسوان شب تبار عشوه میبینم در این شبهای ظلمانی عجب نقشی زده پاییز به زرد برگ آبادی دیار قصه می بینم براین غوغای عریانی چه رویای قشنگی شد، قدمها آخر کوچه غبار دیده می چینم در این زیبای بارانی نگاهم می زند سرخی، فسون بهت آزادی فگار غصه می بینم بر این پیدای ویرانی دلم لرزید و فریادم! طنین اشک فردا شد بهار گریه می چینم دراین دلهای سوزانی اگرباران گرفت و من،غریو قطره گردیدم نگار غمزه می بینم بر این سودای پنهانی بیا در سرخی این برگ، زنیمبینم منبع
درباره این سایت