زخم ناسوری اگر زدچشم هایم آفتاب چکه آردخون ومن آهسته مینالم همه آشنا بیگانه بود و خنجری آغشته کین سینه ام زدناگهان دلخسته میآیم همه سنگفرش کوچه میداندخیال سوز من هی مدارا می کند! آغشته میبارم همه از فلک شستم اگر دست امیدم لاجرم بسته راه بی گذر ،وابسته میدارم همه شکوه ازدلدار بردن پیش نامحرم چرا نالم از دنیا چنین ،پیوسته میبازم همه کنج میخانه نشستم ساقی وارسته گو کم کندجامم اگر آهسته میخوانم همه در گریبان برده ام سر،با سکوت آفتاب انتظارم کور بود و خسته میآغشته منبع
درباره این سایت